خرید بک لینک

یه شوهر دارم...

دیروز همایش رو نمایی از دوتا کتابی بود که من طراحی جلدشون رو کردم.خودمم نمیدونستم که همایش انقدر بزرگه و هردوتا کتاب توی یک روز رونمایی میشه...

همسریم نیومد! بهش پیام دادم و گفتم که ناراحت شدم از نیومدنت( آخه از سرکار اومده بود ولی بازم نیومد ). با بغض وحشتناکی همراه مامان و بابا و برادرم رفتیم تالار...بعدش زنگ زد گفت میام الان. ولی من که خیلی ناراحت بودم گفتم الان دیگه نمیخواد که بیای... ولی از همون موقع هی برمیگشتم پشت سرمو نگاه میکردم ببینم نیومده؟ وقتی صدام کردن که برم بالای سن ، هی فکرم این بود که الان همسری اون آخر ایستاده و منو میبینه.دلم میخواست وقتی میام پایین هدایام رو تقدیم کنم به همسرم.ولی نبود...

تمام این چند ماهی که مشغول این کتابها بودم ، همسری همکاری میکرد باهام.هم روحی ( خییییییییییییییییییییلی بهم اعتماد بنفس داد.و روحیه داد که من بتونم شروع به کار کنم.) اصلا همسری بود که مجبورم کرد قبول کنم سفارش ها رو...

هم اینکه تمام مدت اگه خونه نامرتب بود ، اگه غذا نداشتیم.اگه آشفته بودم و از شدت فکر تمیتونستم حتی براش وقت بذارم ، اون بود که پشتم بود.کنارم بود. همه جا باهام راه میومد که نگرانی ای غیر از کارم نداشته باشم...

ولی خب امشب ناراحت شدم و ناراحتشم کردم...

همسری گلم با تمام وجود ازت سپاسگذارم بخاطر تمام همراهی هات...

اگه خدا و تو نبودید ، نمیشد...


دوستت دارم عزیزم.




راستی هدایام شامل یک لوح تقدیر نامه + یک قواره چادر مشکی + یک جلد کتاب نفیس

برچسب: هفته بازار,هفته دولت,هفته نامه یالثارات,هفت صبح,هفت,هفت سنگ,هفت سین,هفت شهر عشق,هفت تیر,هفته نامه بازار کار, نویسنده: مریم جعفری تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 20:44

صفحه بندی